بدون شرح...
گاه يك سنجاقك
به تو دل مي بندد
وتوهرروزسحر
مي نشيني لب حوض
تابيايدازراه
ازخم پيچك نيلوفرها روي موهاي سرت بنشيند
ياكه ازقطره آب كف دستت بخورد
گاه يك سنجاقك
همه معني زندگي است.
گاه يك سنجاقك
به تو دل مي بندد
وتوهرروزسحر
مي نشيني لب حوض
تابيايدازراه
ازخم پيچك نيلوفرها روي موهاي سرت بنشيند
ياكه ازقطره آب كف دستت بخورد
گاه يك سنجاقك
همه معني زندگي است.
شايدنفهميدي كه من
بي اون كه توچيزي بگي
سپردمت دست خدا
كه بي خداحافظي نري
همیشه با تو بوده ام
با تو نفس کشیده ام ، با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست
چنان که روح را از جسم و زمین را از آسمان
و چنان با آن زیسته ام
که باور کرده ام
دلیل بودن من تو هستی
تنها تو ...
تمام آسمان ها هدیۀ تو
غم دلتنگی من پرده در شد
زمین و آسمان هم با خبر شد
ندیدی بر سر این بام خانه؟
کبوترهای چاهی در به در شد؟
*
به زیر گنبد نیلی چه دیدی؟
به کوه و جنگل و دریا چه دیدی؟
تو زیباتر ز حرف عشق و مستی
بگو آیا چه دیدی یا شنیدی؟
*
بنفشه های دنیا زیر پایت
خروش موج دریا در صدایت
نمی دانم چه دارم جز غم تو؟!
ولی من هر چه دارم گو فدایت
*
مگر بازیچه گشته این دل من
مگر دریا ندارد ساحل من
چرا از من بریدی بی بهانه
دگر پایان ندارد مشکل من
*
به پیغامی مرا غمگین نمودی
تو را فریاد کردم نه! نبودی
ندیدی گریه هایم را ندیدی
تو حتّی شاهد اشکم نبودی
*
هزاران پیچ و خم دادی به راهم
نشسته انتظارت در نگاهم
ندیدی بی تو من تنها ترینم
شدم غرقه میان اشک و آهم
*
از آن خانه سفر کردم که دیگر
نباشد جای دستان تو بر در
نباشد پرده اش همرنگ چشمت
نباشد فکر تو شاید به این سر
*
ولی من هر کجا رفتم تو بودی
تو هم غمگین و تنها ، خسته بودی
دوباره آرزوی روز دیدار
پشیمان از گذشته ها تو بودی
*
سپس این جا نشستی گریه کردی
نمی خواهم ببینم اشک سردی
به روی گونه ات یا دیدگانت
گذشتم از تمام آن چه کردی
*
تمام آسمان ها هدیۀ تو
نبینم لحظه ای من گریۀتو