باتو

باتوآسان میشدازدسیت سیاییهاگریخت

روبه سوی ظلمت شبهای بی فردا گریخت

بی تو ای آزادی-ای والاکلام!!!

گرنباشی درمیان

بایدکه ازدنیاگریخت...

متن و جملات عاشقانه

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

**************************************************

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

**************************************************

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

**************************************************

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

**************************************************

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

**************************************************

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست ... اما حیف این تازه اول یک زندگیست

**************************************************
زندگی چیزیست شبیه یک حباب ... عشق آبادیه زیبایی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!

**************************************************

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگی

**************************************************

اگه یک روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری

**************************************************
 زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...

**************************************************

به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!

**************************************************

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

*************************************************

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام

**************************************************

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست

**************************************************
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد:
او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد.
او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد.
او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

**************************************************

در اندرون همه ما خزانه‌ای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که می‌تواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند

**************************************************
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است

**************************************************
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

**************************************************

آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم

**************************************************

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

**************************************************

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

**************************************************

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

**************************************************
شنیدم که شمشیر یکی را دوتا می کند بنازم به شمشیرعشق که دوتا رایکی می کند .

**************************************************

آنگاه که ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی؛ به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

**************************************************

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

**************************************************

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

**************************************************

گویند لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

**************************************************

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود همدمشان روزی که سرشتند ز گٍل پیکرشان سنگی اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

*************************************************

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا

*************************************************
دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده

*************************************************

می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم،تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی چگونه !؟

**************************************************

در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد

*************************************************

من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی

**************************************************

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند

**************************************************

رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند

**************************************************

دو نفر که همدیگر را خیلی دوست داشتند و یک لحظه نمی توانستند از هم جدا باشند، با خواندن یک جمله معـــروف از هــم جـــدا می شــوند تا یکدیگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار دیگــری همدیگر را نمی بینند. چون هر دو به صورت اتفاقی و به جمله معروف ویلیام شکسپیر بر می خورند:  عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

****************************************************

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ...

***************************************************

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه !

***************************************************

می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...

**************************************************

چشمهای تو مثل دریاست... اجازه میدی جورابامو توش بشورم؟

**************************************************

عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند! عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

**************************************************

امروز روز ملی گلهاست روزت مبارک .... اینو برای همه ی گلهای دنیا که عطرشون رو دوست داری بفرست

**************************************************

چشماتو دایورت کردی رو قلبم خیالی نیست حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلمو نلرزونه

عشق مثل آب میمونه.....که میتونی توی دستت قایمش کنی..آخرش یه روز دستت رو باز میکنی میبینی نیست... قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

**************************************************

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

*************************************************

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذیرفتی. عشقم را به تو هدیه کردم آن را دور انداختی، زندگیم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی!

************************************************

من یاد گرفته ام: مهم نیست که در زندگی چه داری، بلکه مهم اینست که چه کسی را داری.

************************************************

زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.

************************************************

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند... بگذار پایان تو را غافلگیر کند درست مانند آغاز.

************************************************

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

************************************************

عشق رو میشه تو دستای خسته پدر دید .... و توی نگاه نگران مادر ... نه تو دستای منتظر یه غریبه میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی

فعلا دلتنگی تنها نصیب من از همه ی زیبایی توست 
فعلا دلتنگی تنها نصیب من از همه ی زیبایی توست …. این روزها می گذرند…. ولی من به این سادگی از این روزهای تلخ نمی گذرم ………. چشمانم شب ترین است دلم ...
 
**************************************************
*********************************************

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد .

=======================

عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

=======================

به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و کهکشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاکی از وجود پروردگار یکتاست، پس از او اطاعت می کنیم، چون او معین کرده که مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند

======================

هزار دستگاه ریو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سکه طلا و میلیاردها ریال اسکناس دو هزارتومانی فدای یه تار موی گلی مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم *بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم * بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم * بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم


=======================

خوشبختی مثل یه پروانه است . وقتی دنبالش می‌دوی پرواز می‌کنه اما وقتی وایسی میاد رو سرت میشینه

=======================

من همه ی قصه هام قصه ی توست اگه غمگینه اونم از غصه ی توست

=======================

سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا

=======================

تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من هستی و من نقش تو هستم

=======================

طبق قانون بقای شادی هیچ شادی از بین نمیره؛ بلکه فقط از دلی به دلی دیگه جابه جا می‌شه

=======================

اگرکسی واقعا کسی رو دوست داشته باشد بیشتر از اینکه بهت بگه دوست دارم میگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================

وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن

=======================

عیب جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد

=======================

ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم میذاری من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی


======================

تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

======================

عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود

======================

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ی خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

=====================

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم !!!

=====================

گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگو

=====================

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند حاشا که مشتری سر مویی زیان کند

=====================

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

=====================

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را


گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم


------------------------------

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.

شاملو

اندیشه مکن که شانه هایت سنگین شود

و

ازکشیدن باردیگران ناتوانی!!!

در شگفت می مانی ازنیروی خویش...

درشگفت می مانی که به رغم ضعف خویش چه مایه توانایی...  

آخه من هیچی ندارم

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم!!!!!!!!!

تا فدای چشای مثه بهار تو کنم

میدرخشی مثه یک تیکه جواهر توی جمع

من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم

شعر

تابه کی آشفته وحیران وسرگردان عشق

می کشدآخرمرااین درد بی درمان عشق

عشق چون فرمان دهد برکشتنم!درحیرتم

من که عمری بوده ام سردرخط فرمان عشق

غم آمده

غم آمده غم آمده

انگشت بردرمی کوبد!

هر ضربه انگشت اوبرسینه خنجر می زند

ای دل بکش یا کشته شو غم را دراینجا ره مده

گرغم دراینجا پانهد آتش به جان درمی زند

ازغم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟؟؟؟!!!

غم باهمه بیگانگی هرشب به ما سر می زند!!!

ِِِِِِِِA

 

...A...

 

بازوبه دورگردنم ازمهر حلقه کن

برآسمان بپاش شراب نگاه را

بگذارازدریچه چشم تو بنگرم

لبخند ماه را...

شعر

شبی پرکن ازبوسه ها ساغرم

به نرمی بیا همچو جان دربرم

تنم را بسوزان درآغوش خویش

که فردا نیابند خاکسترم

******************************************

درون سینه آهی سرددارم

رخی پژمرده رنگی زرددارم

ندانم عاشقم*مستم*چه هستم؟

همی دانم دلی پردرددارم.

**********************************************

بدین افسون گری *وحشی نگاهی

مزن برچهره رنگ بیگناهی

شرابی نو شرابی زندگانی بخش

شبی می نوشمت خواهی نخواهی

**********************************************

چوازکام ظلمت ها دمیدی

جهانی عشق در من آفریدی

دریغا*با غروب نابهنگام

مرادردام ظلمت ها کشیدی

 

شعر

من اینجا بس دلم تنگ است وهرسازی که می بینم بدآهنگ است.

بیا ره توشه برداریم

قدم درراه بی برگشت بگذاریم

ببینیم

آسمان آیا!!!!!!

هرکجا همین رنگ است؟؟؟؟؟؟!!!!

بنال ای نی

بنال ای نی که من غم دارم امشب
نه دلسوز و نه همدم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم یار
هم از غم چشم مرهم دارم امشب
همه چیزم زیادی میکند، حیف!!!
که یار از این میان کم دارم امشب
چوعصری آمد از در ،گفتم ای دل
همه عیشی فراهم دارم امشب
ندانستم که بوم شام رنگین
به بام روز خرم دارم امشب
برفت و کوره ام در سینه افروخت
ببین آه دمادم دارم امشب
به دل جشن عروسی وعده کردم
ندانستم که ماتم دارم امشب
درآمد یار و گفتم دم گرفتی
دمم رفت و همه غم دارم امشب
به امید اینکه گل تا صبحدم هست
به مژگان اشک شبنم دارم امشب
مگر آبستن عیسی است طبعم
که در دل بار مریم دارم امشب
سر دل کندن از لعل نگارین
عجب نقشی به خاتم دارم امشب
اگر روئین تنی باشم به همت
غمی همتای رستم دارم امشب
غم دل با که گویم شهریارا
که محرومش زمحرم دارم امشب

چشم من، بیا منو یاری بکن

چشم من، بیا منو یاری بکن

 گناهام خشکیده شد، کاری بکن

 غیر گریه، مگه کاری میشه کرد

   کاری از ما نمیاد، زاری بکن

    اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد

     تا قیامت دل من گریه می خواد

      هرچی دریا رو زمین داره خدا

     با تموم ابرای آسمونا

    کاشکی میداد همه رو به چشم من

   تا چشمام به حال من گریه کنه

  اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد

 تا قیامت دل من گریه می خواد

قصه ی گذشته های خوب من

 خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

  حالا باید سر رو زانوت بذارم

   تا قیامت اشک حسرت ببارم

    دل هیچکی مثل من غم نداره

     مثل من غربت و ماتم نداره

    حالا که گریه دوای دردمه

   چرا چشمم اشک شوق کم میاره

  خورشید روشن ما روز دیدم

 زیر اون ابرای سنگین کشیدم

همه جا رنگ سیاه ماتمه

 فرصت موندمون خیلی کمه

  اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد

   تا قیامت دل من گریه می خواد

    سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

    زخم خنجرش می مونه تو سینه

    لب بسته، سینه ی غرق به خون

   قصه ی موندن آدم همینه

  اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد

 تا قیامت دل من گریه می خواد

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد

مرگ من روزی فرا خواهد رسيد

در بهاري روشن از امواج نور

در زمستاني غبار آلود و دور

يا خزاني خالي از فرياد و شور

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد

روزي از اين تلخ و شيرين روزها

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها

ديدگانم همچو دالانهاي تار

گونه هايم همچو مرمرهاي سرد

ناگهان خوابي مرا خواهد ربود

من تهي خواهم شد از فرياد درد

مي خزند آرام روي دفترم

دستهايم فارغ از افسون شعر

ياد مي آرم كه در دستان من

روزگاري شعله ميزد خون شعر

خاك ميخواند مرا هر دم به خويش

مي رسند از ره كه در خاكم نهند

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روي گور غمناكم نهند

بعد من ناگه به يكسو مي روند

پرده هاي تيره دنياي من

چشمهاي ناشناسي مي خزند

روي كاغذها و دفترهاي من

در اتاق كوچكم پا مي نهد

بعد من با ياد من بيگانه اي

در بر آينه مي ماند به جاي

تار مويي نقش دستي شانه اي

مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش

هر چه بر جا مانده ويران مي شود

روح من چون بادبان قايقي

در افقها دور و پنهان ميشود

مي شتابند از پي هم بي شكيب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار نامه اي

خيره ميماند به چشم راهها

ليك ديگر پيكر سرد مرا

مي فشارد خاك دامنگير خاك

بي تو دور از ضربه هاي قلب تو

قلب من ميپوسد آنجا زير خاك

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم ميشويند از رخسار سنگ

گور من گمنام مي ماند به راه

فارغ از افسانه هاي نام و ننگ



 ------------------------------------------------------------------


تو در کنار من بشینی محال بود


هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود


چشمان مهربان تو پاک و زلال بود


پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری


با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود


نشنید لحن عاشق من را نگاه تو


پرواز چشم های تو محتاج بال بود


سیب درخت بی ثمر آرزوی من


یک عمر مانده بود ولی کال کال بود


گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت


گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود


یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چیزی شبیه جام بلور دلی غریب


حالا شکست وای صدای وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد


اما نه با خیال تو بودم حلال بود

جملات...

 

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن


هر کجا محرم شدی چشم خیانت بازدار
چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود

دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست

من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست!

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرم خیال خاموشی نیست

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!

منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم

تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم

درون قلب من فرمانروایی کن

که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...

من عاشق آن دیده چشمان سیاهم
بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم

گر مستی چشمان سیاه تو گناه است

من طالب آن مستی و خواهان گناهم...

مگذار گذاشت در دلت گم بشود
مجذوب طلسم سیب و گندم بشود

مگذار که زندگی به این شیرینی
قربانی یک سوء تفاهم بشود

مجنون گر ز آتش لیلی سرخ است

یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است

شرح دل ما حیف است که پنهان باشد

این

شعر

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم
باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم
لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم
ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیک تر از من به منی می دانی

دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم

از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق

بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را

غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

قسم به چشمات

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

شعرهای غمگین

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد

و بوسیدنت موکول شده

به تمامی روزهای نیامده..

حالا که هر چه دریا و اقیانوس را

از نقشه جهان پاک کردی

مبادا غرق شوم در رویایت

باید اسمم را

در کتاب گینس ثبت کنم

تا همه بدانند

- یک نفر

با سنگین ترین بار دلتنگی

روی شانه هایش -

تو را دوست میداشت

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

آدم هـا می آینـد

زنـدگی می کننـد

می میـرنـد و می رونـد …

امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو

آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه

آدمی می رود امــا نـمی میـرد!

مـی مـــانــد

و نبـودنـش در بـودن ِ تـو

چنـان تـه نـشیـن می شـود

کـه تـــو می میـری

در حالـی کـه زنــده ای …

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

اگر نهال های جنگل
بدانند ،
روزی تن هاشان
دسته ای در دستان
تبر یه دوشان
خواهد شد
مثل من
،
شاید ، هرگز
دل تنگ باران
نشوند .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام رویاهایم کردم
انصاف نبود
تو که میدانستی با چه اشتیاقی
خودم را قسمت میکنم
پس چرا
زودتر از تکه تکه شدنم
جوابم نکردی
برای خداحافظی
خیلی دیر بود
خیلی دیر ….

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 روح بیمار طبیعت را – می فهمی
در دیار خشک
در میان سایه های تیره – در زنجیر
مرگ را می بینی
گاه بی تابی
…گاه می خندی

عاشق باران که باشی
در اضطراب شب – به دنبال آغوش امنی می گردی
تا تن نازک تب زده ات را بسپاری به تنش
تا فراموش کنی

عاشق باران که باشی
منتظر می مانی
بر نگاه بی کلام پنجره – چشم می دوزی
شعر می خوانی

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
نغمه ام دلگیر و افسرده است
نه سرودی؛ نه سروری
نه هماوازی نه شوری
زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است.
یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است.
این چه آیینی؟ چه قانونی؟ چه تدبیری است؟
من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر
من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر
من سرودی تازه می خواهم
جنبشی؛ شوری؛ نشاطی، نغمه ای، فریادهایی تازه می جویم
من به هر آیین و مسلک کو، کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر
من تو را در سینه امید دیرینسال خواهم کشت
من امید تازه می خواهم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!

به خواب رفتمت از گریه های تکراری

تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ …

به استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته

که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید

که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید

که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد

که زیر آب فرو رفت… واقعا خفه شد!

که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی!

جلوی پاش بیفتی به خاک… گریه کنی

که می شود چمدانت شد و مسافر شد

میان دست تو سیگار بود و شاعر شد

که می شود وسط سینه ات مواد کشید

که بعد، زیر پتو رفت و بعد داد کشید…

به چشم های من ِ بی قرار تکیه زد و

به این توهّم دیوانه وار تکیه زد و

که دیر باشم و از چشم هات زود شود

که مته در وسط ِ مغز من، عمود شود!

که هی کشیده شوم، در کشاکشت بکشم

که هرچه بود و نخواهد نبود، دود شود…

قرار بود همین شب قرارمان باشد

که روز خوب تو در انتظارمان باشد

قرار شد که از این مستطیل در بروی

قرار شد به سفرهای دورتر بروی

قرار شد دل من، مُهر ِ روی نامه شود

که در توهّم این دودها ادامه شود

که نیست باشم و از آرزوت هست شوم

عرق بریزم و از تو نخورده مست شوم

که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ

که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ

که به سلامتی جام بعدی و گیجی

که به سلامتی مرگ های تدریجی

که به سلامتی خواب های نیمه تمام

که به سلامتی من… که واقعا تنهام!

که به سلامتی سال های دربدری

که به سلامتی تو که راهی ِ سفری…

صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود

صدای مته می آمد که توی مغزم بود

صدای عطر تو که توی خانه ات هستی

صدای گریه ی من در میان بدمستی

صدای گریه ی من توی خنده ی سلاخ!

صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ

صدای جر خوردن روی خاطراتی که…

ادامه دادن ِ قلبم به ارتباطی که…

به ارتباط تو با یک خدای تک نفره

به دستگیری تو با مواد منفجره

به ارتباط تو با سوسک های در تختم

که حس کنی چقدَر مثل قبل بدبختم

که ترس دارم از این جنّ داخل کمدم

جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم

دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟!

که از خودم که تویی تا کجا فرار کنم؟!

غریبگی ِ تنم در اتاق خوابی که…

به نیمه شب، «اس ام اس»های بی جوابی که…

به عشق توی توهّم… به دود و شک که تویی

به یک ترانه ی غمگین ِ مشترک که تویی

به حسّ تیره ی پشتت به لغزش ِ ناخن

به فال های بد و خوب پشت یک تلفن

فرار می کنم از تو به تو به درد شدن

به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن

فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم

فرار می کنم از یک جواب نامعلوم

سوال کردن ِ من از دلیل هایی که…

فرار می کنم از مستطیل هایی که…

فرار کردن ِ از این چهاردیواری

به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری…

دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز

فقط نگاه کن و هیچ چی نپرس عزیز!

به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست

که بهترین هدیه، واقعا ً فراموشی ست…

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم

میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 نقطه
سر خط زندگی
این خط لعنتی را می خواهی چکار؟
وقتی دست تو دست کودکی است
که تنها
کلمات اول خط را زیبا می نویسد
و برای کلمات بعدی دست کوچکش خسته می شود
و

دیگر خودش هم نمی تواند بخواند
برو
بی آنکه حتی بنویسی

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 عشقبازی به همین آسانی است…

که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
…رنگ زیبای خزان با روحی
…نیش زنبور عسل با نوشی
کارهمواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
وشب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

چند روز زندگی را تنها گاه پریدن می دانم.

شاید سخت باشد اینکه همیشه در این اندیشه باشیم : ” پرواز سخت است ! “

باید آموخت که انسان خلق شده است برای ” حرکت ” و نه ” ایستایی “

برای پریدن و اوج گرفتن.

که اگر جز این بود آفرینش او را بی معنا می دانستم.

بایدرفت

           باید شد،

                         نباید ماند

اینجا جای ماندن نیست

                                 باور کن

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

 بفهمی زندگی بی عشق نازیباست

دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی

به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر

دعایت می کنم، در آسمان سینه ات

خورشید مهری رخ بتاباند

دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی

بیاید راه چشمت را

سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر

دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی

با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را

دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا

تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری

و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد

مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است

دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد

با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست

شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا

بخوانی خالق خود را

اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور

ببوسی سجده گاه خالق خود را

دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی

پیدا شوی در او

دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و

با او بگویی:

بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست

دعایت می کنم، روزی

نسیمی خوشه اندیشه ات را

گرد و خاک غم بروباند

کلام گرم محبوبی

تو را عاشق کند بر نور

دعایت می کنم،  وقتی به دریا می رسی

با موج های آبی دریا به رقص آیی

و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی

بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی

لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی

به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی

دعایت می کنم، روزی بفهمی

در میان هستی بی انتها باید تو می بودی

بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا

برایت آرزو دارم

که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو

اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی

بگیرد آن زبانت

دست و پایت گم شود

رخساره ات گلگون شود

آهسته زیر لب بگویی، آمدم

به هنگام سلام گرم محبوبت

و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را

ندانی کیستی

معشوق عاشق؟

عاشق معشوق؟

آری، بگویی هیچ کس

دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی

ببندی کوله بارت را

تو را در لحظه های روشن با او

دعایت می کنم ای مهربان همراه

تو هم ای خوب من

گاهی دعایم کن

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

وقتی قلبم بی تو گریونه
ابرای غم پره بارونه
دنیای من دیگه ویرونه
ای دل ای دل
تنها موندم
با دل دله دیووونه
دنیام دنیام مثه زندونه
وقتی قلبم بی تو گریونه….
سر راهم نه یک میخونه مونده
نه ساقی مونده نه پیمونه مونده
ازاون مرده تو با اون قلب مغرور
یه عاشق بادلی دیوونه مونده
عاشق رسوا
دیوونه ترینم من
کاشکی بی تو
دنیارو نبینم من
ای دل ای دل
ای دل دله دیوونه
دنیام دنیام مثه زندونه
وقتی قلبم بی تو گریونه

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

نگران نباش
حال دلم خوب است !!!
…نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست
نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو …
آرام
جوری که نبینی و نشنوی
گوشه ای نشسته ،
و رویاهایش را به خاک می سپارد

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت:

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری ؟
و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش !

باید یادت باشد حالا که نیست

اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟

… آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد.

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

جای خالی ات قده خود توست

بزرگ نیست

کوچک هم؛

که نه هجوم و ازدحام اطراف آن را پر می کند

و نه کوچکتر از تو، در آن جای می گیرد.

درست اندازه ی حضور توست..

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

نفست چقدر شبیه

مردمک چشمم

دودو … می زند

 ترسیده ای ؟

خسته ای شبیه خودم؟

و هراسان شبیه ثانیه ها

سنگین مثل دقیقه ها

وساعتها را…
راستی قولهایت را به چه قیمت به عبور زمان فروخته ای؟
من هنوز کنار رد پای گذشته ایستاده ام
خودم را به خواب نبودنت  می زنم

  چشمهایم چقدر چرت می زنند

میان لالائی حقیقت
کجای این نبودنها

به بودنم می خندی

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 بازی هر روزه مان بود ،

من و تو: گرگم و گله میبرم.

تو و من:چوپون دارم نمیزارم.

یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم پسرکی است

که کاش  چوپانم نبود.

نبود و تو میبردی مرا.

نبود و من می بردم تو را.

کجایی؟

باد ما را برد.

در کدام جنگل ،گرگی؟

در کدام چمنزار گوسفند؟

من اینجایم،

چوپان خاطره هایی که شعر می شود به یاد تو

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 تو دست در دست دیگری ….

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ….

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل…

آن دستها به هیچ کس وفا ندارند….

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

برای تو و خویش

چشمانی آرزو میکنم

که چراغ ها و نشانه ها را

در ظلمت مان ببیند

گوشی

که صداها و شناسه ها را

در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش

روحی

که این همه را

دربر گیرد و بپذیرد

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خویش

بیرون کشد

و بگذارد

از آن چیزها که در

بندمان کشیده است

سخن بگوئیم…

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

چرا مردم قفس را آفریدند ؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند ؟
چرا پروازها را پر شکستند ؟
چرا آوازها را سر بریدند ؟.
پس از کشف قفس ، پرواز پژمرد
…سرودن بر لب بلبل گره خورد
کلاف لاله سر در گم فرو ماند
شکفتن در گلوی گل گره خورد
چرا نیلوفر آواز بلبل
به پای میله های سرد پیچید ؟
چرا آواز غمگین قناری
درون سینه اش از درد پیچید ؟
چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت ؟
چه شد آن آرزوهای بهاری ؟
چرا در پشت میله خط خطی شد
صدای صاف آواز قناری ؟
چرا لای کتابی ، خشک کردند
برای یادگاری پیچکی را ؟
به دفتر های خود سنجاق کردند
پر پروانه و سنجاقکی را ؟
خدا پر داد تا پرواز باشد
گلویی داد تا آواز باشد
خدا می خواست باغ آسمان ها
به روی ما همیشه باز باشد
خدا بال و پر و پروازشان داد
ولی مردم درون خود خزیدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولی مردم قفس را آفریدند

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

  ” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “

چـه جمـلـه ای !

پــــُر از کـلیـشه …

پـــُـر از تـهـوع …

جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :

” ســرد اسـت  “…

یـخ نمـی کنـی …

حـس نـمی کنـی …

کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه

چـه سرمایـی را گـذرانـدم …

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

می‌شود برخاست در باران

دست در دست نجیب مهربانی

می‌شود در کوچه‌های شهر جاری شد

می‌شود با فرصت آیینه‌ها آمیخت

با نگاهی

با نفس‌های نگاهی

می‌شود سرشار

از راز بهاری شد

دست‌های خسته‌ای پیچیده با حسرت

چشم‌هایی مانده با دیوار رویاروی

چشم‌ها  را می‌شود پرسید

یک نفر تنهاست

یک نفر با آفتاب و آسمان تنهاست

در زمین زندگانی

آسمان  را می‌شود پاشید

می‌شود از چشم‌هایش …

چشم‌ها را می‌شود آموخت

می‌شود برخاست

می‌شود از چارچوب کوچک یک میز بیرون رفت

می‌شود دل را فراهم کرد

می‌شود روشن‌تر از اینجا و اکنون شد

جای من خالی‌ست

جای من در عشق

جای من در لحظه‌های بی‌دریغ اولین دیدار

جای من در شوق تابستانی آن چشم

جای من در طعم لبخندی که از دریا سخن می‌گفت

جای من در گرمی دستی که با خورشید نسبت داشت

جای من خالی‌ست

من کجا گم کرده‌ام آهنگ باران را؟!

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟!

می‌شود برگشت

می‌شود برگشت و در خود جستجویی کرد

در کجا یک کودک ده‌ساله

در دلواپسی گم شد؟

در کجا دست من و سیمان گره خوردند؟

می‌شود برگشت

تا دبستان راه کوتاهی‌ست

می‌شود از رد باران رفت

می‌شود با سادگی آمیخت

می‌شود کوچک‌تر از اینجا و اکنون شد

می‌شود کیفی فراهم کرد

دفتری را  می‌شود پر کرد از آیینه و خورشید

در کتابی می‌شود روییدن خود را تماشا کرد

 من بهار دیگری را دوست می‌دارم

جای من خالی‌ست

جای من در میز ِ سوم، در کنار پنجره خالی‌ست

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکب‌ها

جای من در چشم‌های دختر خورشید

جای من در لحظه‌های ناب

جای من در نمره‌های بیست

جای من در زندگی خالی‌ست

 می‌شود برگشت

اشتیاق چشم‌هایم را تماشا کن

می‌شود در سردی ِ سرشاخه‌های باغ

جشن رویش را بیفروزیم

دوستی را می‌شود پرسید

چشم‌ها را می‌شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم

مهربانی را هدیه دهیم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

 بیا برویم رویا ببینیم.

سَرَم کنارِ گرمی رویا که سنگین می‌شود

دیگر حدودِ جهان

حدود نفسهای من است.

سَرَم کنارِ گرمیِ رویا که سنگین می‌شود

دیگر حدود سالهایم

حدودِ کودکی‌های من است.

با این همه خوابم نمی‌آید

تنها زمزمه‌ی مداوم زنجره‌ئی شبزی‌ست

با شعله‌ی صداش، که ولرم و مکرر از تنوره‌ی تیرگی می‌گذرد.

(به قول مادرم شب است دیگر …

اما خوابم نمی‌آید، قسم نمی‌خورم)

باید به کو کنارِ صبح و شام نیامده بیندیشم

باید از هزاره‌ی دوش و ساعتِ صد ساله بگذرم...

بدون شرح

از آن شب که میان اس ام اس هایمان خوابت برد ، سال ها می گذرد ...
من هنوز منتظرم از خواب بیدار شوی...

 

...

عشق

 

اگربا

تو

 

                                             بیاید به پرستاری من؟!!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!....

وصیتنامه گابریل گارسیا مارکز

 اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می کرد که من پیر شده ام و به من کمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه را که فکر می کنم بازگو نمی کردم ، بلکه تأمل می کردم بر تمام آنچه که بازگو می کنم. چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها که بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می کردم. کم می خوابیدم. بیشتر رؤیاپردازی می کردم، در حالیکه می دانستم که هر دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور را از دست می دهیم. به رفتن ادامه می دادم آن هنگام که دیگران مانع می شوند. بیدار می ماندم آن هنگام که دیگران می خوابند. گوش می دادم هنگامی که دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شکلاتی لذت می بردم.اگر خداوند به من کمی زندگی می داد، به سادگی لباس می پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می کردم و روحم را  عریان می کردم.خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر طلوع خورشید می شدم. با اشک هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهایشان را احساس کنم. خدای من، اگر کمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد بی آنکه به مردم بگویم که چقدرعاشق آنم که عاشقشان باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می کردم که محبوبان منند و همواره عاشق عشق زندگی می کردم. به کودکان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم که خودشان پرواز کنند. به سالخوردگان می آموختم که مرگ نه در اثر پیری که در اثر فراموشی فرا می رسد. آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، باید با تلخ کامی بمیرم.

چند جمله از گابريل گارسيا مارکز  

 

هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش...


هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود

اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد

دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند

هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي

به چيزي كه گذشت غم مخور، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن

هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

مارگوت بیگل

حلقه های مداوم،پیاپی تا دوردست

حلقه های مداوم،پیاپی تا دوردست

تصمیم درست و صادقانه

با خود وفادار می مانم آیا؟

یا راهی سهل اختیار می كنم

 هنگام گسسته شدن پيوند دوستی ها

هنگام گسسته شدن پيوند دوستی ها

عشق دير سال به نفرت می گرا يد

آ يا ا ين عشق بود؟

کسی که به حقيقت دوست می دارد

می تواند بپذيرد

خوشبخت نشدن در کنار هم را

شکستی مشترک را

کسی که به حقيقت دوست می دارد

بدياری ديگری را نمی خواهد

کسی که به حقيقت دوست می دارد

بی نفرت به سوگ می نشيند

 

چون دوستت می دارم

 

چون دوستت می دارم

مجبور نيستی آ ن گونه که در روز آ شنايی مان بودی

باقی بمانی

يا چون دوستت می دارم

مجبور نيستی خود را محدود کنی

به تصويری که ا ز تو زنده مانده در من

چون دوستت می دارم

می توانی در خود ببالی

چيزهای جديدی کشف کنی در وجودت

دگرگون شده ،بشکفی و تازه شوی

چون دوستت می دارم

می توانی آنچه هستی باقی بمانی و آ ن چه نيستی بشوی

 

 آن فرشته را از ياد نبر

گاهی که شرايط بی درمان و چاره بنظر می رسد

آن فرشته را از ياد نبر

صد چهره دارد وهزاران نام

برخيز و قدم بردار

به فرشته ای که در کنار توست

اعتماد کن

**************

نقض تمام مرزها خود کامگی است

شنا ختن مرزها آزادی

خودکامگی يکسان ديدن تمام انسانهاست

آزادی ديگرگونه ديدنشان

مغلوب کردن افکار غريب خودکامگی است

معتبر کردن ارزشهای ديگران آزادی

اسارت نشانه خودکامگان است

احترام نشانه آزادگان

********************

 در سفرم به سوی تو

در سفرم به سوی تو

به سوی خود

به سوی حقیقت

که راهی ست ناشناخته

پُر

خار

ناهموار،

راهی که، باری

در آن گام می گذارم

که در آن گام نهادهام

و سرِ بازگشت ندارم

بی آن که دیده باشم شکوفاییِ گل ها را

بی آن که شنیده باشم خروش رود ها

را
بی آن که به شگفت در آیم از زیباییِ حیات.ـ

اکنون مرگ می تواند

فراز آید

اکنون می توانم به راه افتم.

اکنون می توانم بگویم

که زنده گی کردهام

در راه ديروز به فردا...

در راه ديروز به فردا

زير درختي فرود مي آيم

در سايه اش

براي لحظه يي کوتاه از زندگيم

انديشه کنان به راه خويش

انديشه کنان به مقصد خويش

انديشه کنان به راهي که پس پشت نهاده ام

انديشه کنان به تمامي آنچه در حاشيه راه رسته است:

آنچه شايسته ي تحسين است

نه بايسته ي تاراج شدن

آنچه شايسته ي عشق ورزيدن است

نه بايسته ي کج انديشي

آنچه شايسته ي به جاي ماندن در خاطره است

نه بايسته ي به سرقت بردن

در راه ديروز به فردا

زير درخت زندگيم فرود مي آيم

در سايه اش

براي لحظه اي از فرصتم.

 

يش از آنکه واپسين نفس را بر آرم

يش از آنکه واپسين نفس را بر آرم

پيش از آنکه پرده فرو افتد

پيش از پژمردن آخرين گل

بر آنم که زندگي کنم

بر آنم که عشق بورزم

برآنم که باشم

در اين جهان ظلماني

در اين روزگار سرشار از فجايع

در اين دنياي پر از کينه

نزد کساني که نيازمند منند

کساني که نيازمند ايشانم

تا دريابم ، شگفتي کنم ، باز شناسم

که مي توانم باشم ، که مي خواهم باشم

تا روزها بي ثمر نماند

ساعت ها جان يابد

لحظه ها گران بار شود

هنگامي که مي خندم

هنگامي که مي گريم

هنگامي که لب فرو مي بندم

تا آن هنگام که فصل آخر....

تا آن هنگام که فصل آخر

در کتاب زندگي انساني نوشته نشده

هر صفحه و هر تجربه اي مهيج است

همه چيز گشوده است و قابل تغيير

کسي که تنها

به فصل هاي قديمي و ورق خورده ي کتاب بيانديشد

نقطه اوج فصل آخر زندگي را

از دست مي دهد .

پرواز اعتماد را .....

پرواز اعتماد را

با یكدیگر

تجربه كنیم

و گر نه میشكنیم

بال های دوستی مان را.

 

چندان كه به شكوه در می آییم

چندان كه به شكوه در می آییم

از سرمای پیرامون خویش

از ظلمت

از كمبود نوری گرمی بخش،

چون همیشه

بر می بندیم

دریچه كلبه مان را

روح مان را.

توان صبر كردن ......


توان صبر كردن

برای رودر رویی با آنچه روی دهد

برای مواجهه با آنچه روی می دهد.

شكیبیدن

گشاده بودن

تحمل كردن

آزاده بودن.

 

می‌خواهم آب شوم در گستره افق

می‌خواهم آب شوم در گستره افق

آنجا که دریا به آخر می‌رسد

و آسمان آغاز می‌شود ،

می‌خواهم با هر آنچه

مرا در بر گرفته یکی شود،

حس می‌کنم و می‌دانم

دست می‌سایم و می‌ترسم ،

باور می‌کنم و امیدوارم که هیچ چیز

با آن به عناد بر خیزد ،

می‌خواهم آب شوم در گستره افق،

آنجا که دریا به آخر میرسد و آسمان آغاز می‌شود

 

قلبم برای تو می تپد

قلبم برای تو می تپد

هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساست می کنم

و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری

دوری ، فاصله و فضا بین ماست

و تو این را نشان دادی و ثابت کردی

نزدیک ، دور ، هر جایی که هستی

و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد

یک بار دیگر در را باز کن

و دوباره در قلب من باش

و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم

و این عشق می تواند برای همیشه باشد

و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد

عشق زمانی بود که من تو را دوست داشتم

دوران صداقت ، و من تو را داشتم

در زندگی من ، ما همیشه خواهیم تپید

نزدیک ، دور ، هرجایی که هستی

من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید

یک بار دیگر در را باز کن

و تو در قلب من هستی

و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اینجا هستی ، و من هیچ ترسی ندارم

می دانم قلبم برای این خواهد تپید

ما برای همیشه باهم خواهیم بود

تو در قلب من در پناه خواهی بود

و قلب من برای تو خواهد تپید

و خواهد تپید

گاه آرزو می کنم ......

گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو

تا بدان جا برمت که می خواهی.

زورقی توانا

به تحمل باری که بر دوش داری

زورقی که هیچگاه واژگون نشود

به هر اندازه که ناآرام باشی

یا متلاطم باشد دریایی که در آن می رانی

 

  عشق‌ هدیه‌یی‌ فرابشری‌ست

یک‌دیگر را دوست‌ می‌داریم‌

یک‌دیگر را کامل‌ می‌کنیم‌

امّا مالک‌ هَم‌ نیستیم‌

نمی‌توانیم‌ آن‌چه‌ را به‌ ما تعلّق‌ دارد

به‌ خود هدیه‌ کنیم‌

عشق‌ هدیه‌یی‌ فرابشری‌ست

 

مارگوت بیگل

وقتی که زندگی....

وقتی که زندگی

در فاصله امروز تا فردا

مسيرش را تغيير می دهد

وقتی نقشه هايی که کشيده بودی

در فاصله امروز تا فردا

چون حباب های کوچک می ترکند

وقتی چيزی که در ظاهر اهميت داشت

در فاصله امروز تا فردا بی اهميت می شود

تنها رها کردن سرا يت باقی می ما ند

و دعوت به مبارزه

تا از ا ين دگرگونی عظيم جسارت راهی شدن بيابی

 

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که

صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش،

روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که

در صداقت خود، ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که

در بندمان کشیده است سخن بگوییم

 در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است

داستانی ، راهی ، بی راهه ای

طرح افکندن این راز

راز من و راز تو ، راز زندگی

پاداش بزرگ تلاشی  بسیار وقت ها با یکدیگر ازغم وشادی خویش سخن ساز می کنیم

اما در همه چیز رازی نیست

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست

سکوتِ ملاله ها از

راز ما سخن تواند گفت پر حاصل است

 

مارگوت بیگل


برای تو و خویش
چشمانی آرزو می‌کنم
که چراغ‌ها و نشانه‌ها را
در ظلمات‌مان
ببیند.

گوشی
که صداها و شناسه‌ها را
در بیهوشی‌مان
بشنود.

برای تو و خویش، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد.

و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
ار آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.

مارگوت بیگل

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من

٭٭٭
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

٭٭٭

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
٭٭٭
از بخت یاری ماست شاید، که آنچه که می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد

٭٭٭
می خواهم آب شوم در گستره ی افق
آنجا که دریا به آخر می رسد
و آسمان آغاز می شود
می خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفته یکی شوم

٭٭٭
حس می کنم و می دانم
دست می سایم و می ترسم
باور می کنم و امیدوارم
که هیچ چیز با آن به عناد بر نخیزد

٭٭٭
چند بارامید بستی و دام برنهادی
تا دستی یاری دهنده
کلمه ای مهر آمیز
نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟
چند بار دامت را تهی یافتی؟
از پای منشین
آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری ...

٭٭٭
پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم
آغوشت را بازیابم
 استواری امن زمین را زیر پای خویش...

٭٭٭
پنجه درافکنده ایم با دستهایمان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان!
عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب
 در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه...

٭٭٭
هر مرگ اشارتی است
به حیاتی دیگر
این همه پیچ
این همه گذر
این همه چراغ
این همه علامت
و همچنان استواری به وفادار ماندن به راهم
خودم
هدفم
و به تو!
وفایی که مرا و تو را به سوی هدف را می نماید

٭٭٭
جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما

تو و من

٭٭٭
در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است
داستانی ، راهی ، بی راهه ای
طرح افکندن این راز
راز من و راز تو ، راز زندگی
پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

٭٭٭
بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیز رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت

٭٭٭
به تو نگاه می کنم و می دانم
تو تنها نیازمند یک نگاهی تا به تو دل دهد
آسوده خاطرت کند
بگشایدت تا به درآیی
من پا پس می کشم

و درِ نیم گشوده به روی تو بسته می شود

٭٭٭
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آواز می کنم
فریاد می کشم که ترکم گفتند!
چرا از خود نمی پرسم:
کسی را دارم
که احساسم را
اندیشه و رویایم را
زندگی ام را با او قسمت کنم؟

آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود

٭٭٭
بی اعتمادی دری است
خودستایی چفت و بست غرور است
و تهی دستی دیوار است و لولاست
زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم
دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن

از رخنه هایش تنفس می کنیم

٭٭٭
تو و من
توان آن را یافتیم تا بر گشاییم
تا خود را بگشاییم
بر آنچه دلخواه من است حمله نمی برم
خود را به تمامی بر آن می افکنم
اگر بر آنم تا دیگر بار و دیگر بار بر پای بتوانم خواست

راهی به جز اینم نیست!

٭٭٭
ازکسی نمی پرسند
جه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید
از عادات انسانیش نمی پرسند ، ازخویشتنش نمی پرسند
زمانی به ناگاه
باید با آن رودرروی درآید
تاب آرد
بپذیرد
وداع را
درد مرگ را
فروریختن را
تا دیگربار
بتواند که برخیزد

٭٭٭
گذشته می گذرد
حال ،طماع است

آینده هجوم می آورد

بهتراست بگویمت
برگذشته چیره شو
حال را داوری کن
وآینده را بیاغاز

٭٭٭
وقتی که مرگ مارا برباید

- تو را و مرا-

نباید که درپایان راهمان
علامت سوالی برجای بماند
تنها نقطه ای ساده
همین وبس
چرا که ما
درحیات کوتاه خویش
فرصت های بی شماری داریم

که دریابیشان

سکوت سرشار از ناگفته هاست

هیس

بهترین جای دنیا آغوش توست

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی
 جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم
حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام
تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم

داستان

 

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم

که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم

تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از


پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو


قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي


براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و


 ديگر چيزي نفهميد...


چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر


گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت


کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!


دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن


چنين نوشته شده بود: 


 سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت


نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت


بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.


(عاشقتم تا بينهايت)


دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..


آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به


خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم..


...

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگینه

اگه غمگینه                  اون ازغصه توست

عشق

برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن .

برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش .

 

میگن هیچ عشقی تو دنیا

مثل عشق اولی نیست

میگذره یه عمری اما

از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیچکی مثل

اون که پس میزنتت نیست

چه بده تنهاشی وقتی

هیچ کسی هم  قدمت نیست

 

چقده سخت بدونی

اون که میخوایش نمیمونه

که دلش یه جای دیگس و

همه وجودش مال اونه

چه بده برای اونکه

جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم

بگه میخوام که نباشی


۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸
 

عشق یعنی باافق یک دل شدن

یالباسی ازشقایق دوختن

عشق یعنی باوجود خستگی

برسرپروانه دل سوختن

عشق یعنی داستان ناتمام

عشق یعنی کلمه ای بی انتها

عشق یعنی گفتن از احساس موج

درکنارحسرت پروانه ها

عشق یعنی اه سرخ لاله ها

عشق یعنی حرف پنهان درنگاه

عشق یعنی ترجمان یک نفس

عمق سایه روشن دشت پگاه

عشق یعنی قصه یک ارزو

عشق یعنی ابتدای یک غروب

عشق یعنی تکه ای از اسمان

عشق یعنی وصف ریک انسان خوب



۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من كرد نگاه 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك 

و تو رفتی و هنوز، 

سالهاست كه در گوش من آرام آرام 

خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم 

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم 

كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
 

 
جواب

من به تو خندیدم 

چون كه می دانستم 

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 

پدرم از پی تو تند دوید 

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه 

پدر پیر من است 

من به تو خندیدم 

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم 

بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و 

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك 

دل من گفت: برو 

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ... 

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام 

حیرت و بغض تو تكرار كنان 

می دهد آزارم 

و من اندیشه كنان غرق در این پندارم 

كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


داریوش

دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه 
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق


آهنگهای قمیشی و...

ترانه : دیوونه
اين همه دردسر، فايده نداره
ديگه تو تو دلم، جايي نداري
ديوونه، ديوونه، که دلش هرجا ميره
مي مونه، مي مونه، تا که از راه در مي ره
کي جواب درد بي درمون من پيدا مي شه
کي ميشه کجا مي شه که من آرووم بگيرم
از تموم دار دنيا تو فقط مونده بودي
تو فقط دلخوشي من توي زندگي بودي
ديوونه ديوونه که دلش هرجا ميره
مي مونه مي مونه تا که از راه در مي ره 

***

ای تو جاری شده در قشنگترین دقایقم
ای تو با من اشنا ناجی قلب عاشقم

ای تو پیدا شده در لحظه التهاب دل
ای تو در سکوت شب بهانه های هق هقم

کسی مثل تو،تو هرم نفسم جاری نشد
کسی جز تو به سرم دست نوازش نکشید

کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد
کسی قلب منو مثل تو به اتیش نکشید

کسی هست منو مثل تو از من نگرفت
کسی مثل تو منو اسیر تنهایی نکرد

کسی مثل تو برام آیه تاریکی نشد
کسی مثل تو تو بمن خنده رسوایی نکرد

عاقبت عشق دروغین و فریبنده تو
من و تا مرز بد لحظه بد نامی کشید

من هنوز دوزخی عشق دروغین توام
از تو این تشنه تن خسته به انتها رسید
 
***
خيلي غريبي واسه من
از چه شبي جدا شدي؟
كدوم غروب نشوني داد
شب از كدوم جاده مياي
از عاشقاي رهگذر
نشوني منو بخواي
وقتي كه حرف من نبود
كدوم صدا در تو نشست
كدوم ستاره پر كشيد
تو چشماي تو نطفه بست
غريبه اي اما دلم
براي تو پر ميزنه
براي پيدا كردنت
به هر شبي سر ميزنه
اي غريبه خوش اومدي
به جشن ساده ي تنم
بيا كه من به گريه هام
يه رنگ تازه ميزنم
***
ای که با حسرت به دنیا آمدی حرفی‌ بدانی‌
آمدی عمری بمنانی‌ حسرت الود
این دو روز عمر که موند
دیروز و امروز و فردا
آمدی عمری بمنانی‌ حسرت الود
این همون عمر من
عمر بی حرف من
آمدم عمری بمنانم حسرت الود
این همون عمر من
عمر بی حرف من
آمدم عمری بمنانم حسرت الود
آمدم عمری بمنانم حسرت الود
***
من
مثل خورشید خزانم
مثل برف سرد دیروز
امد و رفت آب شد اب مورد
من
مثل خورشید خزانم
مثل برف سرد دیروز
امدو رفت آب شد و مورد آب شد و مورد
این همه ساله
همش درد ا غم
این همو فردای فرداس
امروز و دیروز همش حرف غم
امروز و فردا و پس فردا غم
در
ویرو داره زندگانی‌
بی‌ کسی و مهربانی‌
تنهای تنها تو میمونی‌
 
***

تو دلم یه دنیا درده ، مثل رفتن تو سرده می ترسم
توی سرمای زمستون مثل یه درد بی درمون بمونم
همیشه حرفای تو، همیشه دردای تو
توی آینه دلم مثل یه برگ خزونه، مثل زخم این زمونه

تو که رفتی نمی دونی، چه جوری آخه بدونی تنهایی
داره جونمو می گیره ، وقتی که نیستی و دوری ، می میرم
تو دلم حرفت دلت، تو چشام عکس چشت
مثل یک قصه خوب ، مثل آرومی دیروز
مثل یک عکس خزونه
***
وقتی چشت پاییز میشه
باغ دلت گلریز میشه
تصویر غم میشینه تو
چشم سیاهت
وقتی چشت لبریز میشه
اشکای تو اویز میشه
دونه دونه میچیکه از چشم سیات
نمی دونی دل آدم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
ای نمی دونی دل ادم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
میخوای بری حرفی نداری
اشکات دارن جار میکشن
رفتن همیشه پر غمه
انگار دارن داد میکشن
ای نمی دونی دل آدم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل ادما رو
ای نمی دونی دل آدم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
وقتی چشت پاییز میشه
باغ دلت گلریز میشه
تصویر غم میشینه تو
چشم سیاهت
وقتی چشت لبریز میشه
اشکای تو اویز میشه
دونه دونه میچیکه از چشم سیات
نمی دونی دل آدم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل ادما رو
ای نمی دونی دل ادم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
میخوای بری حرفی نداری
اشکات دارن جار میکشن
رفتن همیشه پر غمه
انگار دارن داد میکشن
ای نمی دونی دل آدم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
ای نمی دونی دل ادم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
ای نمی دونی دل آدم را چه میشکونی
خودت بهتر از هر کی میدونی
که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو
دل ادما رو دل ادما رو
ای دل ادما رو
دل ادما رو دل آدما رو
دل ادما رو دل آدما رو
 
***
دلم می خواد مثل غریبه یه گوشه دنجی بشینم ، با خودم تنهای تنهای و بیکس
دلم می خواد مثل پرستو کوچه های غم و ببینم ، که دیگه می خوام کوچ کنم ، میخوام بمیرم
دل تنها و غمینم به هوای دل دیگه پر نگیره
تک و تنها سبک بال دیگه هرگز به هوایی پر نگیره
دلم می خواد مثل غریبه یه گوشه دنجی بشینم با خودم تنهای تنهای و بیکس
دلم می خواد مثل پرستو کوچه های غم و ببینم ، که دیگه می خوام کوچ کنم ، میخوام بمیرم
***
برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی همه اش عذاب
مثل سراب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
برای شنیدن تو
که هیچوقت برام حرفی نداری
باید بمونم اینجا
شاید یه روز بیای ببینی
تموم روزا مثل هم مثل همیشه
صدای قشنگت همه جا شنیده میشه
اما خودت که نیستی ببینی عین سراب
مثل عذاب وقتی میخوام دیگه نیستی
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن آی بمونن بسازن نمیرن
نیستی که ببینی اشکام دیگه نمیتونن
نریزن بمونن بسازن نمیرن
 

 

قمیشی

برو اگه میخوای بری ،
دلت نسوزه واسه من !!
اینجوری که کلافه ای
بد تره خب ، دل رو بکن !!
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من !!
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن ..
من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری !!
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دلو بکن
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم

 

بن بست(سیاوش قمیشی)

من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه
من نمیتونم بسازم خونه رویاتو
حیف پای من بریزی همه دنیاتو
من خودم اسیر راهم تو اسیرم میشی
من نمیخوام توی سختی تو کنارم باشی
من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم
با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم
دنبال راه فرارم از تو نه از اینجا
میدونی فایده نداره بسه دیگه رویا
تو چرا خسته نمیشی از من دیوونه
از منی که شب و روزام مث هم میمونه
تو چرا چیزی نمیگی این خودش کابوسه
قصه کم کم جون میگیره دل یهو میپوسه

 


خیلی ممنون(سیاوش قمیشی)

خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟
همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

 


بی خیال(سیاوش قمیشی)

اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه
ابری که از همه خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه

 


فرشته(سیاوش قمیشی)

فرشته، اومدی از دور، چطوره حال و احوالت؟

یکم تن خسته ی راهی، غباره رو پر و بالت!

فرشته ،اومدی از دور، ببین از شوق تابیدم !

می دونستم می آی حالا، تو رو من خواب می دیدم!

چه خوبه اومدی پیشم، تو هستی این یه تسکینه !

چقدر آرامشت خوبه ، چقدر حرفات شیرینه !

فرشته ، آسمون انګار، خلاصه س تو دو تا بالت!

تو می ګی آخرش یک شب ، میان از ماه دنبالت !

میان، می ری ، نمی مونی ، تو مال آسمونایی !

زمین جای قشنګی نیست ، برای تو که زیبایی !

تو می ری...آره می دونم ! نمی ګم که بمون پیشم!

ولی تا لحظه رفتن، یه عالم عاشقت می شم !


یادگاری(سیاوش قمیشی)

چندتا عکس یادگاری
با یه بغضو چندتا نامه
چندتا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه
آینه ای که رو به رومه
خسته ست از سایه و تصویر
بارونای پشت شیشه
یاد تو ، یه لحظه مکثو
نفرت از نحسی تقدیر
دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه می شه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه می شه
باور نمی شه اما
این تویی که داره می ره
خیره می مونم به چشمام
حتی گریه ام نمی گیره
چشمای مونده به راهو
شب تنهایی و ماهو
حق حق بی تکیه گاهو
یه دل بی سرپناهو
من خونه
ثانیه مرگ و عذابو
ساعت های غرق خوابو
جاده های در سرابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمی مونه
یادت هرگز نمی مونه
دست من نیست
دلم از رفتن تو خونه عزیزم
وقتی نیستی حتی از خاطرهاتم نمی گریزم
نمی دونم از کدوم اینه چشماتو پس بگیرم
با کدوم بهانه از ترانه هام نفس بگیرم

بی تو (سیاوش قمیشی)
دو دریچه دو نگاه دو پنجره دو رفیق دو همنشین دو حنجره دو مسافر تو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی

با هم از غروب و سایه رد شدیم قصۀ عاشقی رو بلد شدیم فکر میکردیم آخر قصۀ اینه جز خدا هیچکی مارو نمیبینه

دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشم های تر دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دو تا دور افتادۀ تنها نشین

عاقبت جدا شدن دست های ما گم شدیم تو غربت غریبه ها آخر اون همه لبخند و سرود چشم پر حسادت زمونه بود

دو غریبه دو تا قلب در به در دو تا دلواپس این چشم های تر دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دو تا دور افتادۀ تنها نشین.

 


الکی(سیاوش قمیشی)

من فقط عاشق اینم
حرف قلبتو بدونم
الکی‌ بگم جدا شیم
تو بگی‌ که نمی‌تونم
من فقط عاشق اینم
بگی‌ از همه بیزاری
دو سه روز پیدام نشه تا
ببینم چه حالی‌ داری
من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم
تا بجای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم
روز‌هایی که با تو تنهام
کارو بار زندگیمو
بذارم برای فردا
من فقط عاشق اینم
وقتی‌ از همه کلافم
بشینم یه گوشهٔ دنج
موهای تورو ببافم
عاشق اون لحظه‌ام که
پشت پنجره بشینم
حواست به من نباشه
دزدکی تورو ببینم
من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم
تا بجای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم
عمری از خدا بگیرم
انقدر زنده بمونم
تا به جای تو بمیرم

...

گاهی زندگی را میتوان لمس کرد و گاهی میتوان آن را از پشت قابی نگریست...چه زیباست آن نگاه های گرم که از پشت قابی شیشه ای به خیابان های سرد خیره میشوند و از یاد میبرند که در میان شهر باد میوزد.
لمس زندگی از پشت قابی شیشه ای...

*****************************************************
 

عاشقت که شدم

دنیا یه بادکنک قرمز بزرگ شدو هوا رف

انقد بالا و بالاتر رف

که به خورشید رسید و ترکید..

حالا مواظبم دفه بعد که عاشق شدم..

یه نخ به سر دنیا ببندم که خیلی بالا نره

 

 

دوست دارم...

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

اشک آهسته اهسته می ریزد                

می  گویم:کیست؟

 می گوید:کوه غم.

می گویم:ازکجاآمده ای؟

می گوید:ازدیدارعاشقان.

می گویم:ازچه می نالی؟

می گوید:ازدرد جدایی

می گویم:جدایی چیست؟

می گویدتاعشق نشدی ندانی چیست.!!

 

تصاویر زیبای عاشقانه با متن های عاشقانه

 

انگلیسی فارسی

I love all the stars in the sky, but they are
nothing compared to the ones in your eyes

من تمام ستاره های آسمون رو دوست دارم ولی
اونا در مقایسه با ستاره ای که در چشمان تو می درخشه هیچ هستند!


*************************************

Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love

عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اما عشق را هرگز.


*************************************

LOVE is like WAR

Easy to start……

Difficult to end……

Impossible to forget……

عشق مانند جنگ است

شروع آن آسانه

خاتمه دادن به آن مشکله

فراموش کردنش غیر ممکنه

*************************************


                              
In life love is neither planned

nor does it happen for

a reason but when the love is real

it becomes your plan for life n reason forliving

توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست
و نه با دلیل اتفاق میفته

اما وقتی که عشق حقیقی باشه

تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون!

*************************************
                              
Most wonderful pairs in the world are

HEART & BEAT

NIGHT & MOON

BIRDS & SONGS

ROSES & LOVE

U & UR $MILE

SO KEEP $MILING ALWAYS

چند تا جفت استثنایی تو دنیا وجود داره:

قلب و طپش اون

شب و ماه در اون

پرندگان و آوازشون

گل رز و نشانه عشق

تو و خنده هات

پس همیشه بخند...
           
*************************************
I love you for all the women i haven't known

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست میدارم

I love you for all the times in wich i haven't lived

تو را به جای تمام روزگارانی که نزیسته ام دوست میدارم

I love you for all the women i don't love

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمیدارم دوست میدارم

I love you to love

تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم

*************************************

to tell someone howmuch you love,

how much you care.

Because when they””regone,

no mat

ter how loud you shout and cry,

they won””thear you anymore

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

*************************************
                                                         
what is love

A:Love is when some1 breaks ur heart

and most amazing thing

is that u still love them


with every broken piece

سوال : عشق چیه؟


جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه


و حیرت انگیزه که تو هنوز

با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش

داری!
          

متن عاشقانه


حرف کمی نبود قرار ومدار عشق


اما چه فایده –


که نفهمیم یار را!


ای روح های ناب !


دوباره به پا کنید


قدری برای اهل زمستان


بهار را !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هر که آید گوید:
   گریه کن، تسکین است
      گریه آرام دل غمگین است

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
 من و آرام دل غمگینم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را 

بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم 

فـرمـول وار ؛ 

مـرتـب و بـی نـقـص ...

و تــو 

بـا یـک اشـاره

هـمـه چـیـز را

در هـم می ریــزی ...

در شرح حال گل
بنویسید خار را
بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چشمهایت سیراب سراب


و نگاهم،


تاول زده از تابش تشنگی


برویم دعای باران بخوانیم ‍.

       تو با دل من

          من با دل تو

باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چرا نمی گویند که آن کشیده سر از شرق -

آن بلند اندام سیاه جامه به تن،

دلبرِ دلیر ز شاهراه کدامین دیار می آید

و نور صبح طراوت بر این شب تاریک چه وقت می تابد؟

در انتظار امیدم،

در انتظار امید طلوع پاک فلق راچه وقت

آیا من به چشمِ غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟


یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!


عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت


پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟


پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!


از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

           به خواب می ماند.

پرنده در قفس خویش

            خواب می بیند.

پرنده در قفس خویش

به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد .

پرنده می داند


که باد بی نفس است


و باغ تصویری است .


پرنده در قفس خویش

       خواب می بیند .

                    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 میان ابرها سیر می کنم

هر كدام را به شكلی می بینم

                               كه دوست دارم

می گردم و دلخواهم را پیدا می كنم

 

میان آدم ها اما


كاری از دست من ساخته نیست


خودشان شكل عوض می كنند


بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ...

بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

مــرا بـبـخـش ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد 

    

       نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

          

        خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

                  

       یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کـُجـا پـنـاه بـــرم ؟

دسـت هــای تـو دورنـد

و خـُدایـان

جـبـار تــر از هـمـیشـه

قـهـار تــر از هـمـیشـه

بـرنـشسـتـه انـد بـر سکـوی مـسخ بـاورهــا

خیـره سـری خـُدایـان را

چـگـونـه بـرتـابـم

وقـتـی تـو نـیـستـی

ای یـــار

ای پـنـاه  همـیـشـه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


به هـمـان سـادگـی

کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده

بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار

سقـف واگـن مـتـروک را

تـرک می گـویــد

دل ،

دیـگــــر

در جـای خـود نیـسـت

بـه همـیـن ســادگـی !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 لبخند که می زنم پیدایم می کنی


باران می بارد، تو از کنارم می گذری


فریاد نمی کشم که بازگردی


می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد


لبخند می زنم،


فراموش می کنم..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


و ابرها را تا چشمهایم پایین


عشق را در کجای دلم .....


پنهان کرده ای که :


   هیچ دستی به آن نمیرسد !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غریبه
 
نمیدانم 
 

گنجشک ها که آنقدر شبیه همند

چطور همدیگر را میشناسند

و نمیدانم

چقدر شبیه من هست
  که تو دیگر مرا نمیشناسی!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


من اینك در رواق كهكشانها

در آوای حزین كاروانها

در آن رنگین كمان پیر و خسته

در آن اشكی كه بر مژگان نشسته

در آن جامی كه خالی مانده از می

در آوایی كه برمیخیزد از نی

 نشانی از تو می بینم ،

 سراغی از تو می گیرم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم

باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم

بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا

وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم

کاش

کاش ازاول می دونستم

  که تو صندوقچه قلبت

    کلیدی داری برای

 درهای همیشه بسته 

؟

تو کدو کوهی که خورشیدازتودست تو می تابه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

picture

والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91
والپیپر های عاشقانه 91

l o v e

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

مجموعه ای از تصاویر عاشقانه جدید

واسه اونایی که...












 

 























...

هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست

هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!

عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!

دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست.

نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ،

شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست.

تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست

کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست

بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر ،

بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست.

تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق

چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست.






ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم

چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم

نمی دانی، نمی دانی، که من جز چشم افسونگر

در این جام لبانم، باده مرد افکنی دارم

 ..........

شیـرین لبی که،شکر خدا ، در کنارمش

سهل است اگر عزیزتر از جان شمارمش

محبوب من،فرشته ی من،دلبر من است

از جان و دل چو جان و دل دوست دارمش

گر شیر مرغ خواهد و گر جان آدمی

ور پشت کوه قاف،بیابم،بیارمش

جان عزیز را که بود مایه ی حیات

گر زان که یک اشاره کند،می سپارمش

نقدینه یی که می دهدم گاهگه پدر

بوسیده وز شوق مقابل گذارمش

چونان که بت پرست به بت سجده می برد

شب تا سحر نماز محبت گذارمش

گر دیگری نگه کند او را به چشم بد

نقش اجل به دفتر هستی نگارمش

وقت وداع،الهه ی عشق و حسن را

از بهر حفظ بر سر ره گمارمش

اینها کم است در بر آن لحظه یی که شب

لب بر لبش نهاده به خود می فشارمش

سوخته...

  • در مسیحیت، از شمع معمول هم به‌منظور عبادت و هم برای دکوراسیون و تزئین استفاده می‌شود.
  •  
  • در یهودیت، جمعه‌شب‌ها یک جفت شمع، پیش از برگزاری جشن شبات روشن می‌شوند.
  • تقریباً در همه خانه‌های هندو، لامپ‌ها روزانه و گاهی قبل از یک محراب روشن هستند. در برخی از خانه‌ها
  • لامپ‌ها یا شمع‌ها در زمان طلوع و در برخی خانه‌های دیگر، دو بار در روز (زمان طلوع و غروب) روشن می‌شوند.
  •  
  • شمع‌ها بخش سنتی تشریفات بوداگرایی هستند.
  • picture

    picture

     

    من و تو

    گر فاصله ای هست بین

                                   من وتو

                                           بردار به لبخندی

                                                               بردار به پیغامی

     

    خیام

    گر بر فلکم دست بدی چون یزدان

             برداشتمی من این فلکرا زمیان

                     وزنوفلکی دگر چنان ساختمی

                             کازاده بکام دل رسیدی آسان

                                    گربرلوح قضا دست داشتمی

                                           برمیل ومرادخویش بنگاشتمی

                                                 غم رازجهان یکسره برداشتمی

                                                      وز شادی سر به چرخ افراشتمی

    شاملو

    درخت هر چه سالخورده تر باشد سترگ تر است وپرارزش تر

    تاجش هر چه برتر پناهش اطمینان بخش تر

    شاخسارش هر چه انبوه تر سایه اش دعوت کننده تر

    هر حلقه اش نشان نمایان است از روزگاری که پس پشت نهاده است

    همچون چینی بر چهره...

    شاملو

    تنها آنکه بزرگترین جای را به خود اختصاص نمیدهد از شادی لبخند می تواند بهره داشت

    آنکه جای کافی برای دیگران دارد صمیمانه تر می تواند با دیگران بخندد.

    با دیگران بگرید.

    .

      دارم ازتو می نویسم...

     

    آن تیر که آن کمان چشم تو رها کرد !!!!!!

    دیدی که چه ها کرد؟؟؟؟؟

    با خود دوهزار غصه ودرد تازه آورد.

    دیدی که فقط آمدویک درد دوا کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    ...

    شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
    اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
    گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
    نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
    یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
    و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
    ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
    ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
    و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب

    می گفت
    شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
    به جان دلبرش افتاده بود- اما-
    طبیبان گفته بودندش
    اگر یک شاخه گل آرد
    ازآن نوعی که من بودم
    بگیرند ریشه اش را و
    بسوزانند
    شود مرهم
    برای دلبرش آندم
    شفا یابد
    چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
    بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
    و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
    به روی من
    بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
    به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
    به ره افتاد
    و او می رفت و من در دست او بودم
    و او هرلحظه سر را
    رو به بالاها
    تشکر از خدا می کرد
    پس از چندی
    هوا چون کوره آتش زمین می سوخت
    و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
    به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
    در این صحرا که آبی نیست
    به جانم هیچ تابی نیست
    اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
    برای دلبرم هرگز
    دوایی نیست
    واز این گل که جایی نیست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!

    نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
    من در دست او بودم
    وحالا من تمام هست او بودم
    دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
    نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
    و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
    که ناگه
    روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
    دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
    مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
    نشست و سینه را با سنگ خارایی
    زهم بشکافت
    زهم بشکافت
    اما ! آه

    صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
    زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
    و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
    نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
    به من می داد و بر لب های او فریاد
    بمان ای گل
    که تو تاج سرم هستی
    دوای دلبرم هستی
    بمان ای گل
    ومن ماندم
    نشان عشق و شیدایی
    و با این رنگ و زیبایی
    و نام من شقایق شد

    گل همیشه عاشق شد....



    و حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی
    و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی
    سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
    ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی
    من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم
    و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی
    چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی
    هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی
    به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
    تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی
    و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
    که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا


    من ترا در تو جستجو کردم
    نه در آن خواب های رویائی
    در دو دست تو سخت کاویدم
    پر شدم؛ پر شدم؛ ز زیبایی


    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا


    رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
    با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
    و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
    و…و من همچون غربت زده ایی در اغوش بی کران دریای بی کسی
    به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
    وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
    بانوی دریای من…
    کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
    کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت


    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا

    دیگر آن مجنون سابق نیستم
    آن بیابان گرد عاشق نیستم

    اینک از اهل نسیم و سایه ام
    با تب صحرا موافق نیستم

    با سلامی با خیالی دل خوشم
    در تکاپوی حقایق نیستم

    بس کنید اصرار را، بی فایده ست
    من برای عشق لایق نیستم


    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا


    چه زیباست
    که تو تنها نیاز من باشی
    و چه عاشقانه است
    که تو تنها آرزویم باشی
    و چه رؤیایی است
    این لحظه های ناب عاشقی
    و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم


    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا

    حسادت نکن! … این که بعد از تو بغل گرفته ام …

    زانوی غـَم اســت


    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا

    چند سال پیش …

    وقتی که ترکم می کردی ؛

    گفتی که از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود
    ………
    و من نیز اسمت را

    بر در و دیوار نوشتم

    تا خاطرم باشد که باید …

    فراموشت کنم !



    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا

    کلمه

    کلمات

    کلام نمی آید بر لبم

    وقتی تو اینجایی

    لب سکوت میکند

    انگار چشمها تا به حال

    ندیده اند

    فرشته ای به این زیبایی



    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا

    کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،

    حرف هایم حرف است،

    خنده هایم، خنده هایم حرف است.

    کاش می دانستی،

    می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.

    کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،

    کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،

    یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.

    من کمی زودتر از خیلی دیر،

    مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.

    تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.

    کاش می دانستی،

    چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،

    در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.

    تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.




    شعر و عکس عاشقانه بسیار زیبا


    به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
    که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
    لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
    هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
    با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
    هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
    هر کسی در دل من جای خودش را دارد
    جانشین تو در این ســـینه خداوند نشد
    خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
    عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!



     

    ع        ش       ق


    حرف کمی نبود قرار ومدار عشق


    اما چه فایده –


    که نفهمیم یار را!


    ای روح های ناب !


    دوباره به پا کنید


    قدری برای اهل زمستان


    بهار را !

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     

     

     

    همیشه
    در بدترین لحظه ها
    تنها رها می کنی مراو
    بدترینِ لحظه ها
    وقتی است
    که تو
    مرا
    تنها
    رها می کنی

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


    هر که آید گوید:
       گریه کن، تسکین است
          گریه آرام دل غمگین است

    چند سالی است که من می گریم
    در پی تسکینم

    ولی ای کاش کسی می دانست
    چند دریا
    بین ما فاصله است
     من و آرام دل غمگینم

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     

    تـمـام مـعـلوم هـا و مجـهـول هایـم را 

    بـه زحمـت کـنـار هـم مـی چـیـنم 

    فـرمـول وار ؛ 

    مـرتـب و بـی نـقـص ...

    و تــو 

    بـا یـک اشـاره

    هـمـه چـیـز را

    در هـم می ریــزی ...

    در شرح حال گل
    بنویسید خار را
    بر هم زنید : خوب و بد روزگار را .

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

      


    چشمهایت سیراب سراب


    و نگاهم،


    تاول زده از تابش تشنگی


    برویم دعای باران بخوانیم ‍.

            

      تو با دل من

             

             من با دل تو


    باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     

    چرا نمی گویند که آن کشیده سر از شرق -

    آن بلند اندام سیاه جامه به تن،

    دلبرِ دلیر ز شاهراه کدامین دیار می آید

    و نور صبح طراوت بر این شب تاریک چه وقت می تابد؟

    در انتظار امیدم،

    در انتظار امید طلوع پاک فلق راچه وقت

    آیا من به چشمِ غوطه ورم در سرشک خواهم دید؟


    از حمید مصدق

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


    عشــق اگــر خـط مــوازی نیسـت،چیسـت؟


    یـ ـا کتـاب جملــه ســازی نیســت،چیسـت؟!


    عشـق اگــر مبنــای خلــق آدم اســت


    پـس چــرا ایـن گـونـه گنــگ و مبهــم اسـت؟


    پـس چــرا خـط مـوازی مـی شـود!!!


    از چـه رو هــر عشـق،بــازی مـی شــود؟!


    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


    خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

        

          به خواب می ماند.


    پرنده در قفس خویش

             

        خواب می بیند.


    پرنده در قفس خویش


    به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد .


    پرنده می داند


    که باد بی نفس است


    و باغ تصویری است .


    پرنده در قفس خویش

                

    خواب می بیند .

                        

              

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     

    میان ابرها سیر می کنم


    هر كدام را به شكلی می بینم

                                         

           كه دوست دارم


    می گردم و دلخواهم را پیدا می كنم

     

    میان آدم ها اما


    كاری از دست من ساخته نیست


    خودشان شكل عوض می كنند


    بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ...

    بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم

    بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم

    بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود

    بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد

    بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت

    مــرا بـبـخـش ...

     

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     


    یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد 

        

           نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد

              

            خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را

                      

           یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     

    کـُجـا پـنـاه بـــرم ؟

    دسـت هــای تـو دورنـد

    و خـُدایـان

    جـبـار تــر از هـمـیشـه

    قـهـار تــر از هـمـیشـه

    بـرنـشسـتـه انـد بـر سکـوی مـسخ بـاورهــا

    خیـره سـری خـُدایـان را

    چـگـونـه بـرتـابـم

    وقـتـی تـو نـیـستـی

    ای یـــار

    ای پـنـاه  همـیـشـه !

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


    به هـمـان سـادگـی

    کـه کـلاغ ِ سـالـخـورده

    بـا نـخـستـین سـوت ِ قـطـار

    سقـف واگـن مـتـروک را

    تـرک می گـویــد

    دل ،

    دیـگــــر

    در جـای خـود نیـسـت

    بـه همـیـن ســادگـی !

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     

    لبخند که می زنم پیدایم می کنی


    باران می بارد، تو از کنارم می گذری


    فریاد نمی کشم که بازگردی


    می دانم امشب این آسمان تاب ماه را ندارد


    لبخند می زنم،


    فراموش می کنم..

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من

    اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو

    بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو

    تموم هستی منی بمون همیشه پیش من

    اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم

    لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم

    دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی

    فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی

    دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود

    واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    دستهایم را تا ابرها بالا برده ای


    و ابرها را تا چشمهایم پایین


    عشق را در کجای دلم .....


    پنهان کرده ای که :


       هیچ دستی به آن نمیرسد !

     

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    غریبه
     
    نمیدانم 
     

    گنجشک ها که آنقدر شبیه همند

    چطور همدیگر را میشناسند

    و نمیدانم

    چقدر شبیه من هست
      که تو دیگر مرا نمیشناسی!

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

     


    من اینك در رواق كهكشانها

    در آوای حزین كاروانها

    در آن رنگین كمان پیر و خسته

    در آن اشكی كه بر مژگان نشسته

    در آن جامی كه خالی مانده از می

    در آوایی كه برمیخیزد از نی

     نشانی از تو می بینم ،

     سراغی از تو می گیرم

    * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

    عاقبت یکروز ما هم زین جهان پرمیکشیم

    باده رفتن ز دنیا را همه سر میکشیم

    بر کن و صد پاره کن این جامه کبر وریا

    وقت رفتن ما همه یک جامه در بر میکشیم

    رز(گل عشق)




















    عکس

     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 1 / 4
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 2 / 4
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 3 / 4
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 4 / 4
     

    عکس2

     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 1 / 12
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 2 / 12
      
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 3 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 4 / 12
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 5 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 6 / 12
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 7 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 8 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 9 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 10 / 12
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 11 / 12
     
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 11 / 12
     
     
     
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 12 / 12

    عکس

    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 1 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 2 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 3 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 4 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 5 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 6 / 12
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 7 / 12
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 8 / 12
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 9 / 12
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 10 / 12
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 11 / 12
     
     
    عکس منظره ، طبیعت: عکس شماره 12 / 12
     

    آدم عاشق

    ____________________$$$$$$$
    _____________________$$$$$$$$$$
    __________________$$$$$$$_$$$$$$
    _________$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$$
    _____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$$$
    ____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    ___$$$_$$_$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$
    __$$$$$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    __$$$_$$_$$$$$$$$___$$$$$$_$$$
    __$$$_$$_$$$$$$$$_____$$___$$$
    _$$$$$_$$$$$$$$$$$__________$$
    _$$$_$$_$$$$$$$$$$
    _$$$_$$_$$$$$$$$$$
    _$$$_$$_$$$$$$$$$$$
    $_$$$$$$__$$$$$$$$$
    $_$$$$$$___$$$$$$$$
    _$$$$$$$$$__$$$$$$$
    $_$$$$$$$$___$$$$$$
    $$_$$$$$$$$___$$$$$
    $$$_$$$$$$$$__$$$$$$
    _$$$_$$$$$$$$$_$$$$$
    $$$$$ __$$$$$$$$_$$$$
    $$$$$$$ __$$$$$$$$$__$
    $_$_$$$$$__$$$$$$$$$_$$$$
    $$$__$$$$$__$$_$$$$$$$_$$$$
    $$$$$$_$$__$$$$$$$$$$$$$$$
    _$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$
    __$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $__$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $__________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $____________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    __________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $__$$$$$$$$$$$$$____$$$$$$$$$$
    _$$$__$$_$$________$$$$$$$$$$$
    _$$$_$$_____________$$$$$$$$$$
    _$$_$$______________$$$$$$$$$$
    _$$$$________________$$$$$$$$$$
    _$$$$________________$$$$$$$$$$
    __$$$_________________$$$$$$$$$
    $_____________________$$$$$$$$$
    $____________________$$$$$$$$$$
    $____________________$$$$$$$$$$
    $____________________$$$$$$$$$__$$$$$
    $___________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $____________________$$$$$__$$$$$$$$

    __$$
    __$$$
    __$$$$__________________$
    __$$$$$________________ $$
    __$$$$$$$______________ $$$
    __$$((▂))$$$____________$$$$
    __$$$$$$$$$$_________$$((▂))$
    __$$$'¤'¤'$$$$$______$$$$$$$$$
    __$$$¤'¤'¤'¤$$$$___$$$$'¤'¤'¤$$$
    __$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$__$$$¤'¤'¤'¤$$$
    __$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$$'¤'¤'¤'¤'$$
    ___$$$$'¤'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'¤'$$$
    _____$$$$'¤'¤'¤'¤$$$ $$'¤'¤'$$$
    __$$$$$_$$$'¤'¤'¤'¤$ $$'¤'¤$$
    _$$((▂))$$$$$_$$$$$$$$$$$_O_O
    $$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$_ _ $ $
    $$$'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤$$$$_$$___$ $
    $$$$'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤'¤$$$$_$$$
    _$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$
    __$$$((▂))$$$$$_$$$$$
    ____$$$$$$$_$$$$$
    _________$$$$$
    ______$$$
    _____$¤
    ___$¤
    __$¤
    __$¤______________¤¤¤¤¤
    ___$¤________¤¤¤¤¤●¤¤¤¤¤$$
    ____$¤______¤¤¤¤¤¤¤●¤¤¤¤¤_$$
    ____$¤______¤¤¤¤¤¤¤¤●¤¤¤¤_¤¤
    ____$¤______$$$●$$$¤¤●¤¤__$$
    ___$¤________$$$$$$¤¤____¤¤
    __$¤__________♥$$$¤_____$$
    __$¤___________$$$_____¤¤
    ___$¤________$$$$$$$___$$
    ____$¤_____$$$$$$$$$$___¤¤
    _____$¤___$$$$$$$__$$$___$$
    _____$¤____$$$$$____$$$___¤¤
    _____$¤__$$$$$$$_____$$$__$$
    ______$¤$$__$$$$$_____$$$
    ______$$¤___$¤¤¤¤$$_____$$
    ____$$__$¤__$¤¤¤¤¤$$_____$$
    __$$_____$¤_$¤¤¤¤¤¤$$____$$
    ___________$¤¤¤¤¤¤¤$$___$$
    _________$¤¤¤¤¤¤¤¤$$
    _______$¤¤¤¤¤¤¤¤$$
    _____$¤¤¤¤¤¤¤¤$$
    ___$¤¤¤¤¤¤¤¤$$
    _$¤¤¤¤¤¤¤¤$$
    $¤¤¤¤¤¤¤$$
    $¤¤¤¤¤$$
    _$¤¤¤$$
    __$¤¤$$
    ___$¤$$
    ____$$$
    _____$$
    ______$$
    _______$$
    ______$$$$$$
    _____$$$$$$$$$
    _____$$$$$__$$$$
    ______$$$$$__$$$$$



    ´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
    ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
    ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
    ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
    ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶¶´
    ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
    ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
    ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶



    ____*##########*
    __*##############
    __################
    _##################_________*####*
    __##################_____*##########
    __##################___*#############
    ___#################*_###############*
    ____#################################*
    ______###############################
    _______#############################
    ________=##########################
    __________########################
    ___________*#####################
    ____________*##################
    _____________*###############
    _______________#############
    ________________##########
    ________________=#######*
    _________________######
    __________________####
    __________________###
    ___________________#



    __________________________________________$
    ___________$$$$$_________________________$$
    ________$$$$$$$$$$$______________________$$
    ______$$$$$$$$$$$$$$$____________________$$
    _____$$$$$$$$$$$$$$$$____________________$$
    ____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__________________$$
    ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_________________$$
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__________________$
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_________________$
    _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$$$$$
    _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$$$$$$$$$$$$$$
    _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$_____
    _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$$$
    _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$__$____
    __$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$$__$$_______
    ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$______$_______
    ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$___________$$$$
    ____$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$__$$$$$___$____
    _____$$$$$$$$$$$$$$_$$$$_____$_____$_$_____
    _______$$$$$$$$$$__$$$$$____$______$_$_____
    _________$$$$$$___$$$$$$____$_______$_$_$$$
    __________________$$$$$$____$___$$$$$_$$$$$
    __________________$$$$$$$____$_$$$$$$__$$$$
    __________________$$$$$$$$___$__$$$$$__$$$$
    ___________________$$$$$$$____$$$$$$$$$$$$$
    ___________________$$$$$$$$____$$$$_$$$$$$$
    ___________________$$$$$$$$____$___$$$$$$$$
    ___________________$$$$$___$$_$$__$$$$$$$$$
    ___________________$_________$____$$$$$$$$$
    __________________$_______________$$$$$$$$$
    __________________$_________$$______$$$$$$$
    __________________$________$$_______$$$$$$_
    ___________________$______$__$_____________
    ___________________$__________$___________$
    ____________________$__________$$______$$$$
    _____________________$$__________$$$$$$$$$_
    ______________________$______$_____$$$$____
    ________________________$$$$$$$$____$__$___
    ___________________________$$$$$$____$$$$$$
    _______________________$$$$$$$$$$$$$______$
    ___________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    _________________$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$
    ________________$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$
    _______________$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    _______________$$$$$$_______________$$$$$$$
    _______________$$$$$___________________$$$$
    ________________$$$____________________$$$$
    ________________$$$___$$$$_____$$$________$
    _________________$___$$$$$$___$$$$$________
    _________________$___$$$$$$__$$$$$$________
    ________________$___$$$$$$__$$$$$$$________
    ________________$___$$$$$$__$$$$$$$________
    ________________$____$$$$___$$$$$$$________
    ________________$____$$$____$$$$$$_________
    _________________$___________$$$$__________
    _________________$_________________________
    _________________$_________________________
    _________________$_________________________

    most important

    مهمترین چیزدرهررقابتی/نه پیروز شدن>بلکه شرکت کردن است.

    همچنین

     مهمترین چیزدرزندگی/نه چیرگی>بلکه تلاش است.

    نکته اساسی نه فتح کردن>بلکه نیک پیکار کردن است.

    قبل ازهر چیز

    be for you speak listen

    be for you write think

    be for you criticise wait

    be for you pray for give

    be for you auit try

    عشقولانه








     














     




















    عاشق




     

































    عشق

     
    عشق گذشتن ازمرزه وجوده

    شاملو

    طوفان که فرو نشست

    ابرهای پر غریو که پراکند

    ونخستین پرتو خورشید که بازتابیدبرزمین که هنوزازباران خیس است

    همه چیزبوی زندگی می گیرد

    ازپس آغازدیگرورشددوباره هرعلف وهربوته تنفس آغازمی کند.

    هواتازه وپاکیزه می شود.

    شاخه های درختان سربر می آورند.

    گیسوهای ژولیده دوباره آراسته می شود.وآرامش فرا می رسید.

    همان آرامش بعدازطوفان

    که همانندی ندارد               درهیچ چیز

    شاملو

    روزت را دریاب.

    باآن مدارا کن،این روزازآن توست.

    ۲۴ساعت کامل.

    به قدرکفایت فرصت هست تا روزی بزرگ شود.

    نگذارهم درپگاه فرو پژمرد...