40

نبودی به جات من

نشستم باابرا

توبارون

نشستم تودالون تاری� وسرد زمستون

نبودی ولی من باعطرت پریدم

بایادت شکفتم

پرازغصه بودم

پرازگریه بودم

به هیچکی نگفتم

به هیچکی نگفتم شبم بی ستاره ست

به هیچکی نگفتم

دلم پاره پاره ست

غرورم نمیذاشت

سرم خم شه جایی

به هیچکی نگفتم عذاب جدایی